گل واژه های من
مهدی (عج) در قلب من است

آری! دوری ازشهادت را میگویم.
شنیدن و آتش گرفتن!
پدر گفت: اشخاصی نیز بودند که رفتند در میدان مین امّا حتی جای یک ترکش هم بر بدنشان نماند چه رسد به شهادت!
امّا افرادي كه هيچ كس باورشان نميشد رفتند و شايد دركوتاه ترين زمان ممكن مزّه ي شهد شيرين شهادت را چشيدند.
آري! شهادت بر محور لياقت سالاري است.
اللّهم الرزقنا توفيق الشهادة في سبيلك
نوشت: + ما كجا و شهادت كجا ؟؟!
پس بگذاريد چون شمع بسوزيم و چون شقايق سوخته شويم تا لايق شويم!

دستانم را بال کرده ام تا پرواز شوم
از اینجا تا آسمان به اندازه جانماز مادرم فاصله است
دعایم را نردبانی کرده ام
برای رسیدن به عشق
از گل های روسریم نور میبارد
درخت ها ازسر شاخه هایشان روشنی جاریست
به زبان موسی تکلم میکنم در " طور "
از خاکریز تا خدا فاصله ای نیست
*اللّهم الرزقنا توفیق الشهادة فی سبیلک*
نوشت: در یادداشت های باقی مانده از یکی از شهیدان گردان حنظله آمده است:
+ امروز روز پنجم است که در محاصره هستیم.آب را جیره بندی کرده ایم.نان را جیره بندی کرده ایم.عطش
همه را هلاک کرده جز شهدا.که حالا کنارهم در انتهای کانال خوابیده اند! دیگرشهدا تشنه نیستند!
فدای لب تشنه ات پسر فاطمه (س)

بی سیم چی را صدا کرده بودند!
گوشی به دست مانده بود
پیشانی بر خاک و ساعتش
+ روی اذان ظهر ایستاده بود +
نازک نارنجی نبود
" نارنجک " بود
وقتی به معرکه آمد
فهمیده بود که مرگ را
چگونه می شود شهید کرد !

درجبهه بین اشک ولبخندفاصله نیست من دیده ام گریه هایی راکه درگوش هم
میخندند
و دیده ام لبخند هایی راکه دزدکی با اشک بازی میکنند!
در جبهه از کنفرانس خلع سلاح خبری نیست آنان سرگرم زراعت عشقند!
شهدا اینجا بازار هزار رنگ بی مهری هاست...
برای همین است که دلمان تنگ شماست
ای شهدا به دادمان برسید که اینجا بدون شما برایمان سخت است !
دل شکسته ما بهترین تاری است که در فراقتان شب و روز می نوازد!
اینجا آنقدر از تکه تکه شدن پیکر ها برای خودشان نردبان سعودی ساختند
که محکومتان کردند...
ای شهدا اینجا دیگر فانوس ها خاموش است اینجا دیگر از عروج خبری نیست ...
اینجا ساکنینش به جرم بی وفایی محکومند!
اینجا در قبیله ی درد از همه کس بازمانده ترین شده ایم
ای شهدا شما ها که در خلوت دوست انس یافته اید دستی بر دل پیر رنج ما بکشید
*اللّهم الرزقنا توفیق الشهادة فی سبیلک*
نوشت: بشکند قلمی که ننویسد بر بسیجیان خمینی چه گذشت!!

هشتمین رکعت نماز عشق را
در هوای تو میخوانم
تو که از خاکریز های نور
از تپّه های حماسه
باکوله پشتی خاک گرفته ات گذشتی
تا به آرامش همیشگی برسی
اینجا من هر روز در انتظار آمدنت
کوچه را آب پاشی میکنم!
و قاب عکس غبار گرفته ات را دستمال میکشم
در انتظار آمدنت هستم
اما می دانم که نمی آیی
به پلاکی دلخوشم
از آن همه خاطره های سبز
نوشت: رسیده اند به مقصد،رسیده اند به خویش!
رسیده اند...اگر آمدند اگر رفتند
من آن زمان به خودم آمدم که رفت قطار
و در پی اش چه قَدَر چشم های تر رفتند
همیشه دیر رسیدم به ایستگاه طلوع
ستارگان شب پیش با سحر رفتند!
قطار های رسیدن گذشته اند از من
منم و حسرت آنان که باسفر رفتند!
اللّهم الرزقنا توفیق الشهادة فی سبیلک

خیلی وقت است که مادر!
قسَم داده تمام آب های عالم را
به پهلویی شکسته
برای کشف نشانی ازتو
حالا که خودت را نمی آوری
لااقل
پلاکت را برای دلتنگی هامان بفرست!
امروز بارش بارش
تابش خورشید
و امواج پر تلاطم دریا
علامت دلتنگی است
ما سربازان سنگر های غریب دیروز
دلمان برای بوی باروت و
دعای کمیل
بی سیم های بی صدا
خنده های حاجی
و قمقمه های خالی از آب گرفته
اینجا آسمان هم دلش گرفته
باید
بر مزار کودکانی که پرنده شدند
و نخل هایی که سوختند
فاتحه ای بخوانیم
تا آرام شویم!
"اللّهم الرزقنا توفیق الشهادة فی سبیلک"

*خدایا مرا پاکیزه بپذیر*
(سردار شهید مهدی باکری)

جثه اش خیلی کوچک بود اوایل که توی سنگر می خوابید،
بعضی شب ها توی خواب و بیداری می گفت:
مامانی آب...! مامانی آب !
بچه ها می خندیدند و یک لیوان آب می دادند دستش
صبح که بیدار می شد وبچه ها جریان را می گفتند انکار می کرد..
" اللهم ارزقنا توفیق الشهادة فی سبیلک "

زل میزنی تو چشمام
از تو یه قاب خالی
من بی تو خسته از خود!
اما تو در چه حالی؟
طعم قشنگ خنده
رو گوشه لباته
رد میشه ، هر کی انگار
یه عمره آشناته
کدوم فرشته هر شب
سر میذاره رو شونه ات؟
کدوم پرنده هر روز
گل میاره تو خونه ات؟
نشد پرنده باشم
دور حرم بگردم!
حالا باید زمینو
قدم قدم بگردم
رو کوچه اسم من نیس
اسم تو رو برومه
اگه یه روز شهید شم
کوچه من کدومه؟
* اللّهم الرزقنا توفیق الشهادة *
نوشت:
ز خون شهیدان این کوه و دشت
مگر می توان بی تفاوت گذشت؟ ![]()
By Ashoora.ir & Night Skin


